در این بلاگ سعی می کنم با هم دیگه به بحث در مورد جنبش سبز و سیاست با هم بپردازیم و به نتایجی در این موضوعات برسیم شما هم می توانید با میل کردن مطالب و عکس های خود به من باعث شوید این بلاگ در راه جنبش سبز به اهداف بزرگمون برسه
درهر صورت برای پیش برد اهداف نیاز شدید به همکاری و هماهنگی با هم داریم
Green_revolution
88@yahoo.com

هزار بار بنو یس " من خرم "

 
بارها با خود کلنجار رفتم، بنویسم؟ ننویسم؟ این برگی از خاطرات سلول انفرادی است، می دانم تحمل آن را ندارند، با انتشار این مطلب دوباره بر من سخت می گیرند، چه بسا به سلول انفرادی بازگردم، اما دردی جانکاه عذابم می دهد، اگر ننویسم و با مردم - که جان خویش برای آزادی آنها در طبق اخلاص قرار داده ام - در میان نگذارم، دق می کنم! از روزی که با مردم همدم و همراه شده ام، آنها را محرم خویش دانسته و غم و شادی خود را با آنان قسمت کرده ام، آنها می خواهند بنویسم، آنها می گویند: اگر ننویسی خیانت کرده ای! آنها هوشیارند، بیدارند، نیک و بد را می شناسند، اگر ننویسم، چه پاسخی برای آنان دارم؟ در محضر یار چه خواهم گفت؟    محبوب من؛ خود را به تو می سپارم، امرم را به تو تفویض می کنم، هر چه تو می خواهی، همان شود، معبودا؛ همسر و فرزندانم نگرانند، خودت آنها را کفایت کن.

  روزهای واپسین سلول انفرادی بود، جلسات طاقت فرسا با حاج حسن، حاج محمود و ملا ممد سپری شده، اما از نظر آنها بازجویی ها رضایت بخش نبود، نه مصاحبه ای، نه پاسخ دندان گیری! حمله ددمنشانه به منزل و محل کار حاصلی نداشت، هر چند فیلمبرداری ماموران از اطاق خواب دختر جوانم آزارم می داد، این خبر که حتی لباس زیر همسر و دخترانم را از کمد ها بیرون کشیده و وسط اتاق ریخته بودند،سخت رنجم می داد،  می گفتم: آنها چه گناهی دارند؟ جز این که همسر و فرزند من هستند چه تقصیری دارند؟  پاسخ این بود: تو سر موضع هستی ما هم مجبوریم فشار را زیاد کنیم!  نمی دانم این توجیه درستی است که اگر من بر اعتقاد خویش استوار باشم، باید همسر و فرزندم تاوان پس دهند، تا من از موضع خویش عدول کنم!  می گفتند: خودت باعث شدی، ما نمی خواستیم منزل و محل کارت را تفتیش کنیم، سر موضع هستی، باید بگویی اشتباه کرده ای!

  آنروز حاج صادق - از مدیران ارشد وزارت - آمده بود، بسیار تند و خشن سخن می گفت، بارها مرا دروغگو خطاب کرد! نمی دانم دروغم چه بود! حتی یکبار دهانش را نزدیک گوش من آورد، گمان کردم می خواهد مطلبی را در گوشم نجوا کند، سپس با تمام قدرت فریاد زد: " دروغ می گویی!" من که پرده گوشم صوت می کشید و استخوانچه ها در حیرت بودند با تعجب و بهت فقط نگاه کردم!  چه می توانستم بگویم؟ او برای خرد کردن شخصیت من آمده بود، به من می گفت: " بجای این همه نماز شب خواندن، هزار بار بنویس (من خَرم
او برای شکستن من آمده بود، اما من او را نمی دیدم، حس می کردم او ناخواسته مامور الهی است، آقازاده ای که چشم باز کرده پدررا بالای منبر مشغول وعظ دیده و هماره تکریم و تعظیم شده است، حتی در تبعیدگاه دوران شاه، بخاطر دارم در کوچه های دامغان - تبعیدگاه آخر - بچه ها مرا نشان می دادند و می گفتند: " پدرش دانشمند است" برای نوجوان محصل شنیدن این جملات افتخار آمیز و غرور آفرین بود. با پدر به شهربانی می رفتم تا دفتر حضور و غیاب تبعیدی ها را امضاء کنند، سرهنگ شهربانی و مامورین با احترام تمام برخورد می کردند! معلم و مدیر جور دیگری رفتار می کردند، قبل از انقلاب احترام بخاطر روحانیت و علم و مبارزه بود و بعد از انقلاب تقرب به قدرت نیز مزید بر علت شده و تملق و چاپلوسی ارباب حاجت نیز افزوده شد، گاهی طلب دستبوسی طمعکاران آن چنان مرا می لرزاند، دست خویش می کشیدم و احساس می کردم دست دردست شیطان داشتم، می دیدم می خواهد با بوسه ای بر دست، مرا تا قعر جهنم بکشاند! اینها، همه و همه، می توانست شخصیت کاذبی برایم درست کند، تا آن روز هیچ کس این چنین در صدد شکستن من بر نیامده بود، آنروز بازجوی محترم ماموریت الهی داشت تا شخصیت کاذبی که چهل و اندی در من ریشه دوانده بود را در هم شکند، من او را نمی دیدم، ماموری الهی می دیدم که منِ من را می شکند، خود را نمی دیدم، نفس اماره را می دیدم که در حال شکستن است و خدای را سپاس می گفتم، شاید او خطاکار بود، شاید چنین خواسته ای خلاف شرع بود، شاید اهانت بود، شاید او کرامت انسانی را ذبح می کرد، اما من نفس خویش می کشتم، من خویشتن خویش به مسلخ برده بودم، از حملات او سود می بردم ، گوییا تازیانه هایی است که بر نفس شیطانی فرود می آید و نفس لوامه بیدار می شود تا دستت را بگیرد و به سوی نفس مطمئنه رهنمونت سازد.

  جلسه بازجویی به آخر رسید، حاج صادق پنج برگه بازجویی شمارش کرد( مبادا که باز از برگه های بازجویی کش رفته و مقاله بنویسم!) و سئوالی به عنوان مشق شب مطرح تا در سلول انفرادی بنویسم و گفت: فردا صبح می آیم جواب بگیرم! و من چشم بسته به سلول برگشتم.

  شب در خلوت خویش فکر کردم، راست می گوید، من هزار و یک دلیل بر خریت خویش سراغ داشتم و در سلول انفرادی هر روز یک دلیل تازه می یافتم! اول این که با پای خود به دام افتادم که حق تعالی فرمود: " لاتلقوا بایدیکم الی التهلکه"، الباقی بماند ...

  حاشیه نروم، برگه های بازجویی یکرو بود، نباید پشت برگه چیزی می نوشتیم، مشق شب را نوشتم، دیدم پشت صفحه سفید است و به قول اصفهانی ها " اسرافِس!" پس در بالای صفحات نوشتم، " نسخه طبیب حاج صادق " و تمام پنج صفحه را پر کردم از ذکر مقدس و جایگزین نماز شب یعنی " من خرم " !

  فرداصبح حاج صادق آمد، مرا با چشم بند به اتاق بازجویی بردند، مشق خویش عرضه کردم، صفحه را برگرداند و پرسید : این چیست؟    عرض کردم نسخه شماست!    گفت : خودتی!  من نیز نوشته بودم خودمم!  پس مرا مجبور کرد پنج صفحه را پاکنویس کنم! 

  بعدها در صفحه 70 بازجویی این خواسته که هزار بار بنویسید " من خرم" را نقد کرده و آن را مغایر کرامت انسانی دانسته و البته نوشتم که من با اعتقاد این را نوشتم! چون هزار و یک دلیل بر خریت خود سراغ داشتم و در سلول انفرادی هر روز یک دلیل تازه می یافتم ، اول این که با پای خود آمدم، الباقی بماند...!

  حاج صادق گفت: دیدی باز هم دروغ می گویی! اولاً: من صد بار گفتم نه هزاربار !     ثانیاً : تو هم هزار بار ننوشتی و کمتر نوشتی!   

    در پاسخ باید بگویم:

   اولاً :  در آن شرایط انفرادی من هزار بار شنیدم، اگر اشتباه شنیدم مرا عفو بفرمایید، آب که از سر گذشت چه یک  نی، چه صد نی، چه هزار نی ! 

   ثانیاً : من بقدر پنج صفحه سفید که داشتم نوشتم، اگر کم است و منقصتی در اذکار است، بفرمایید با قلم و کاغذ شخصی کتابت و ارسال دارم، نمی خواهم مشغول ذمه باشم! ، باز هم عذر تقصیر مرا بپذیرید، هرچه در تعداد این ذکر مقدس کاستی دارد، بفرمایید با کمال میل جبران می کنم!

   ثالثاً : هزار که سهل است، اگر هزار هزار کرور هم بنویسم، خر نمی شوم! و این دلیل و حجتی است بر هر چه در زندان از متهمین می گیرید، من نوشتم تا بدانید با این نوشته ها و گفته ها کسی خر نمی شود!!!

18/6/88 - روز ضربت خوردن مولی(ع) - مهدی خزعلی

نظر سبز شما چیست؟


تفنگت را زمین بگذار


تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار
تفنگ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان‌کن
ندارم جز زبان دل، دلی لبریز از مهر تو،
تو ای با دوستی دشمن!
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید
برادر گر که می‌خوانی مرا،
بنشین برادر وار

تفنگت را زمین بگذار،
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان‌کُش برون آید.
تو از آیین انسانی چه می‌دانی؟
اگر جان را  خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه، غفلت،
این برادر را
به خاک و خون بغلتانی؟
گرفتم در همه
احوال حق‌گویی و حق‌جویی...
و حق با توست
ولی حق را ــ برادر جان ــ
به‌زور این زبان نافهم آتش‌بار
نباید جست...
اگر این بار شد  وجدان خواب
آلوده‌ات بیدار

تفنگت را زمین بگذار...

نظر سبز شما چیست؟


راهپیمایی روز قدس (قدرت دلاوران سبز) از نظر و دید من


صبح ساعت 8 از خونه به دلیل حضور در بین جنبش سبز زدم بیرون با خودم گفتم زود برم که چیزی رو از دست ندم . میدون امام حسین رسیدم از اونجا پیاده راه افتادم به سمت دانشگاه ولیعصر اما خبری جنبش سبز نبود البته خوب اینو می دونستم که من خیلی زود اومدم همین جوری  که حرکت می کردم فقط بسیجی ها و نیروی انتظامی و عوامل تدارک دهنده ی این راهپیمایی رو می دیدم که تازه دارن مقدمات رو آماده می کنند کلی هزینه برای چاپ پرچم کلاه  و پستر .آیا با این همه پول نمیشه برای جوانان خودمون فرصت شغلی ایجاد کرد؟ آیا نمیشه هزاران معتاد که بصورت ناخواسته به این دام افتادن درمان کرد؟ با خودم گفتم این دولت بهبود وضع جامعه براش مهم نیست وضع جوانان براش مهم نیست مهم اینه براش که قدرت رو دست خودش با هر ابزاری شده نگهداره
در هر صورت بین ساعته 8 تا 10 یه 2 بار من مسیر راهپیمایی روز قدس رو رفتم تا دقیق چک کنم ببینم اینا چیکارا میکنن ساعت 9:45 بود که دیدم عده اندکی شاید 50 نفر شروع کردن به شعار دادن در رابطه با روز قدس خودشون یا قدس فرعی همین که داشتم به این ها نگاه می کردم دیدم اتوبوس هایی که از قبل تدارک دیده شده بودند افرادی خاص رو دارن برای این تظاهرات میارن واقعا مونده بودم که چی باید گفت به این دولت که می خواد کیو فریب بده با این کاراش طرفداران جنبش سبز در چهار طرف میدان ولیعصر قرار داشتن و گروهی که من نیز توش بودم تصمیم گرفت که باهم به سمت میدونه ولیعصر حرکت کنه خوب جمعیت اندک اندک خیلی زیاد شد تو مسیر که داشتیم میرفتیم خبر رسید که دارن از سمت میدون هفت تیر میان با شنیدن این هرف انگار دنیار و بهم دادن البته می دونستم که انقدر با غیرت هستیم که نگذاریم اینا برای ما از این به بعد تعیین تکلیف کنن اما خوب ... . در هر حال 2 3 دسته وگروهی که از جهات مختلف می یومدن بهم پیوستن اونا سعی کردن ابتدا جلوی ما رو با نیروی انتظامی بگیرن اما وقتی انبوه جمعیت رو دیدن نتونستن کاری بکنن و برای مقابله با ما از هیچ گونه تکنولوژی دریغ نکردن اما ما همواره شعره مرگ بر روسیه فعلا شعار اصلیه ما بود روسیه ای که داره کار هایی رو میکنه با ملت ایران که در این 30 سال هرگز آمریکا با ما انجام ندادن حذف ما از منطقه دریای خزر بر پا کردن زندان کهریزک به همراه سران دولت و هزاران خوردن و بردن از این مملکت
 دیگه جمعیت خیلی زیاد شده بود همه با هم برای یک هدف تلاش می کردن و از بین رفتن این حکومت دیکتاتوری بود کم کم شعار های دیگه از جمله نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران، محمود خائن آواره گشتی ...و خیلی شعار دیگر رو با صدای هرچه بلند تر سر دادن در طول مسیر با جیره خواران دولت روبرو میشدیم که اما وا با شعار ما اهل کوفه نیستیم پول بگیریم باستیم یا مرگ بر جیره خوار با اون ها هم مقابله می کردیم متاسفانه دین و مذهب چشم این جماعت جاهل رو کور کرده و اجازه فکر کردن به این جماعت رو نمیده البته ماهیت ایدئالیستی همینه اما خوب باید با این تفکرات پوچ هم جنگید اما به مرور زمان خبر هایی از حضور دکتر خاتمی ،مهندس موسوی و کروبی به گوش می رسید که باعث انگیزه گرفتن مردم میشد خلاصه کی این روند ادامه داشت تا رسیدیم به جایی که گاز اشکاور زدن و چند نفرم دستگیر کردن من برگشتم به سمت میدون ولیعصر و با جمعیت به سمت 7 تیر رفتیم  ولی دیگه خیلی خسته شده بودم ساعتم 2 ظهر بود دیگه توانایی  همرههی جمعیت رو نداشتم که رفتم که سوار مترو بشم جمعیت در داخل مترو شروع کردن به شعار دادن و در داخل مترو هم جو خوبی بپا بود خوب وقتی به خونه رسیدم سریع سراغ اینرنت رفتم دیدم که در این جریانات دکتر خاتمی و مهندس موسوی مورد حمله قرار گرفتن که از طرف مدیر روزنامه کیهان یهنی شریعتمداری که به نظر من جز انسان ها نباید باشه که البته نیست ولی خوب ظاهرشم نباید شبیه ما باشه به دستورش به این دو نفر حمله کردن 
با این وجود هرگز ما کوتاه نمی آییم و تا رهپیمایی بعدی که رو 13 ابان به مناسبت روز دانش آموز هست تظاهرات خود را ادامه می دهیم       

نظر سبز شما چیست؟


نیویورک تایمز: هزاران نفر در تهران عليرغم هشدارها به خیابانها ریختند


روزنامه نیویورک تایمز در شماره روز شنبه خود در مقاله ای مفصل می نویسد ده ها هزار تظاهرکننده در قلب تهران و برخی شهرهای دیگر ایران، تظاهرات دولتی روز قدس علیه اسراییل را ربودند و جانی تازه در جنبش اپوزیسیون ایران دمیدند.

تظاهرات که با وجود هشدارهای متعدد روحانیون و فرماندهان نظامی نزدیک به حکومت برگزار شد، شرمساری علنی برای محمود احمدی نژاد به شمار می رود که امیدوار بود تظاهرات روز قدس آن هم تنها دو هفته پیش از ملاقات با رهبران غربی در مذاکرات بر سر برنامه هسته ای جمهوری اسلامی، نمایش اتحاد ملت ایران باشد.

نیویورک تایمز می نویسد احمدی نژاد از تظاهرات سالانه روز قدس برای ایراد یک سخنرانی ضد اسراییلی استفاده کرد و بار دیگر هالوکاست را «دروغ» خواند و غرب را به خاطر انتقاد از انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ایران، مورد انتقاد قرار داد.

اما تلاش های محمود احمدی نژاد به شدت در سایه تظاهرات گسترده مردمی در روز قدس که امسال سه رهبر اپوزیسیون و حامیانشان در آن شرکت داشتند، به حاشیه رانده شد. تظاهرکنندگان، در پاسخ به افراد سازمان دهی شده ای که در مقام رهبری شعارهای مردم در حمایت از شبه نظامیان فلسطینی شعار می دادند، تکرار می کردند:«نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران».

تظاهرات مردمی روز قدس در ایران، یک روز پس از اعلام رسمی باراک اوباما درباره لغو برنامه استقرار و راه ‌اندازی سامانه دفاع موشکی آمریکا در اروپای مرکزی انجام گرفت. این تظاهرات شاهدی بود برای ادامه جنبش اپوزیسیون داخلی ایران که می گوید در انتخابات اخیر تقلبی گسترده صورت گرفت و خشونت های وقایع پس از آن را محکوم می کند.

برخلاف تظاهرات پیشین، روز جمعه نیروهای پلیس و انتظامی در مقابل بسیجی ها و تظاهرکنندگان حامی دولت قرار گرفتند که بسیاری از آنان با اتوبوس از شهرهای دیگر به تهران آورده شده بودند.

برخی گزارش ها از شماری بازداشت در تهران و شیراز حکایت دارد. در این روز خبری درباره تیراندازی یا مرگ افراد منتشر نشده و ظاهراً پلیس در مقایسه با تظاهرات پیشین، تغییر روش چشمگیری نشان داده است.

مردم تظاهرکننده با نادیده گرفتن هشدارهای رسمی مبنی بر این که حق ندارند از تظاهرات روز قدس برای هدف دیگری استفاده کنند، در شمار وسیعی با لباس یا نشانه های سبز در خیابان ها حاضر شدند.

نیویورک تایمز اضافه می کند مردم در برابر شعارهای «مرگ بر اسراییل» که از بلندگوی نیروهای دولتی پخش میشد فریاد می زدند:«مرگ بر روسیه».

میرحسین موسوی، مهدی کروبی و محمد خاتمی سه رهبر شاخص اپوزیسیون پس از مدت ها به تظاهرات مردمی پیوستند و در این میان آقایان خاتمی و کروبی هدف حمله نیروهای بسیجی قرار گرفتند و به نوشته سایت های اصلاح طلب از سوی محافظان مورد حفاظت قرار گرفتند.

این روزنامه آمریکایی سپس به سرکوب دولتی خونین و خشونت بار تظاهرات پیشین و قتل ها و شکنجه های هزاران نفر در زندان های جمهوری اسلامی برای خاموش کردن مردم اشاره می کند و می نویسد اما هیچ یک از این اقدامات رهبران جنبش را خاموش نکرد و انتقاد آنان به انتخابات و پاسخ خشونت آمیز دولتی ادامه یافت.

انتقادات رهبران جنبش سبز و برخی روحانیون زمانی بالا گرفت که خبر مربوط به شکنجه و تجاوز به جوانان بازداشت شده پخش شد. اتهام تجاوز بخصوص برای دولت جمهوری اسلامی شرم آور بوده است و چهره های گوناگون نزدیک به حاکمیت بارها این اتهام را رد کرده و حتی اسناد جمع آوری شده درباره آن ها را توقیف کردند.

روزنامه نیویورک تایمز سپس برگزاری تظاهرات مشابه در شهرهای دیگر مثل اصفهان، تبریز، یزد و شیراز را یادآور می شود که طی آن ها تظاهرکنندگان با هجوم به سوی نیروهای بسیج گروهی از جوانان را که بازداشت شده بودند، آزاد کردند.

آقای احمدی نژاد در سخنرانی روز جمعه خود به مناسبت روز قدس مقابله با اسراییل را یک «وظیفه ملی و مذهبی» و هالوکاست را «دروغ» خواند. او قبلاً بارها هالوکاست را افسانه خوانده بود اما به ندرت واژه دروغ را در سخنرانی های خود درباره این واقعه تاریخی استفاده کرده است.

رابرت گیبز، سخنگوی کاخ سفید، دراین باره گفت: «ما پیشتر نیز چنین ابراز نظرهایی را شنیده ایم و قطعاً سخنان احمدی نژاد را محکوم می کنیم.»

سوزان رایس، سفیر آمریکا در سازمان ملل متحد، نیز روز جمعه گفت آقای اوباما هفته آینده و در جریان دیدار رهبران جهان در مجمع عمومی سازمان ملل با محمود احمدی نژاد ملاقات نخواهد کرد.

نه محمود احمدی نژاد و نه هیچ مقام رسمی در ایران، درباره اعلام توقف برنامه طرح سپر دفاع موشکی آمریکا در اروپای مرکزی که روز پنجشنبه توسط باراک اوباما اعلام شد، اظهار نظری نکردند.

نیویورک تایمز می نویسد لغو طرح سپر دفاع موشکی و اظهارات ضد اسراییلی اخیر محمود احمدی نژاد می تواند برخی تنش ها را حول حضور او در سازمان ملل متحد به وجود آورد.

نیویورک تایمز در ادامه به رویکرد صدا و سیمای جمهوری اسلامی و نادیده گرفتن حضور مردم معترض و منتقد به دولت اشاره می کند و می گوید تلویزیون دولتی جمهوری اسلامی تنها حامیان حکومت پوشیده در چفیه فلسطینی را نشان داد که پوستر حسن نصرالله، رهبر حزب الله لبنان، را حمل می کردند

منبع :صدای آمریکا.

نظر سبز شما چیست؟